تبليغاتX
ضربان

ضربان

نامه اعمال من است این چند سطر... گو خدا را که این دایره بس تنگ آمده است

بشیر!بشیر!

قلم ، نیزه

کاغذ ، تنم

ای خشکیده در گیج ترین گنج خاور زمین

سنگ،ریشه

تناور ، بشیرم

حالا بزن چرخ ، فریاد یا قهقهه  

دشت وخون

ساغر،زمینم

تا باور تو من همینجا باید ...

از پلکان شعر لیز می خورد قوری چای تا زیر زمینم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:43  توسط عطی رضا  | 

غادة السمان

نفرین افلاطون

طعنه ی یونان

عاقبت فرو آمد

         بر

استبداد انگشتانم

            بر هرج و مرج گیسوانت...

 دموکراسی

خاورمیانه ی اندامت بود

که همیشه بوسه های من دمشقی نخست وزیر آنجا بود 

 شبهای زیتون و سنگ

انتفاضه

ضربان قلب تو بود بعد هر هماغوشی

قبل از جولان دست یهودا

بعد از فرار پلکها

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:14  توسط عطی رضا  | 

هوای خلاصه ی مهاجرت

طنین رفتن یا سکون نیمه شبی واهمه های هجرت. چه فرقی می کنند وقتی هنوز عشق پای همین پیاده روها یقه ات را می گیرد؟

چه فرقی می کند انهدام یا آغاز، جایی که دختران دبیرستان انتهای پس کوچه ی شهوت هنوز بر پسرکی که عاشق براهنی است منتظرند؟

باید از نا توانستن سقوطی گفت که انگار هنوز پرده های بی روزن از آوار آفتاب بر سر این خفته ی چند جلو می گیرند.

بیچاره تطویل بیچاره من یا همان پس کوچه های خشک بدون  ویتکنشتاین .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:18  توسط عطی رضا  | 

سلسله موی دوست

امسال نوروز به دلیلی هفت سین نچیدیم .سفره هفت سین نینداختیم. اتفاقن بهار بدون این سفره دلنشین تر بود . حالا عادت می کنم به حذف واسطه ها. معشوقها را باید بی واسطه و بی حجاب در آغوش کشید. بهار دلفریب آنچنان وسوسه ام کرد که که به گمانم دیگر سفر هفت سین را به پا نخواهم داشت.

بگذریم

اخوان بزرگ گفته بود هر شاعر یا هنرمندی در فصلی بروز می کند یکی بهاری می شود و دیگری پاییزی اما فصل من زمستان است (نقل به مضمون و تحمیل خودم و پیش فرض هایم بر متن بیچاره گادامر!)

حالا شما تصور کنید من تهی دستی را که هم عاشق بهار است و هم دلباخته تابستان و علاوه کنید میل مفرط به پاییز و پرستش زمستان . نتیجه همین می شود که می بینید زیستن در چهار راه ادبیات و فلسفه و هنر و سیاست . شق پنجمی که همراهم شده و گاهی نام است و گاه ننگ ، طبابت است . اما باید اثبت کنم که می توان میان همه فصل ها زیست و بر تمامشان عاشق بود.

به امید خدای ابراهیم سال 87 را سال اثبات تئوری همه چیز با هم نام گذاشته ام. هم بهار فلسفه و هم پاییز ادبیات و در کنارشان تابستان سیاست و زمستان هنر . بیچاره طبابت.

راستی تا فراموشم نشده بگویم و بگریم که بهار امسال بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم. این پذیرش تغییر ساعتها یعنی می توان هنوز امیدوار بود...

سربسته عرض کردم تا وقتی و فرصتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 15:36  توسط عطی رضا  | 

حلقه تقدیر

دی شب دوستی درباره ماهی های آکواریومش(معادل فارسی ندارد ؟ به درک اگر هم داشت همین آکواریوم بهتر بود) می گفت : هر وقت آبشان کمی کثیف می شود یا به یکدیگر حمله می کنند یا خودشان را به کشتن می دهند (اگر بد آموزی نمی شود یعنی خود کشی می کنند).

در میان ماهی ها یک ماهی کاملا کور شده بود و علتش حمله ماهی های مهاجم و دلیلش آلودگی آب بوده است.

احساس دو گانه ای دارم آیا باید مانند ماهی آنقدر حساس بود که به اندکی آلودگی همه چیز را فروپاشیم یا ایکاش اندکی غیرت ماهیانه داشتیم ؟

در این زندگی گاه احساس می کنم با تمام قامت در لجن فرو رفته ام و لحظاتی بر خود نهیب می زنم باید مقاومت کنی.

فقط در یک چیز ایمان دارم حساسیتمان در برابر گند و کثافت پایین آمده و در حال خو گرفتن به آن هستیم

000

چند هفته نباشی و بلاگت به روز نشده باشد و دم سال نو باشد و تو اینهمه دلتنگ ...

شرط انصاف نیست که یادی نکنیم از ساقی و عید و مواعید

رشته تسبیح (شما بخوانید تزویر ) اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:36  توسط عطی رضا  | 

داریوش! من دزد نیستم.

حال که به زودی فیلم سنتوری همه جا دست به دست خواهد شد،یکبار برای همیشه می توان در برابر آنها که می خواهند سینمای ایران نابود شود ایستاد. می توان شماره حسابی اعلام کرد و به ازای هر نفر-دفعه دیدن فیلم مبلغی به آن واریز کرد.

آه! آری بیش از اینها می توان ...

بگذریم

جشنواره فیم فجر در مشهد به پایان رسید . تصمیم داشتم از آن انتقاد کنم که نامه آقای شورجه حواس بنده را سر جایش آورد ، که اگر نستجیر بالله خواستم نقدی کنم احتمالا وابسته به استکبارجهانی خواهم شد.

این آقای شورجه هم انصافا قابلیتهای بالایی دارد به نظرم چون نزدیک انتخابات شده اندکی حالت عصب زده که با درمانهای ساده روانپزشکی فابل حل است.

باز هم بگذریم .

آتش سبز را در جشنواره دیدم . نگاه اسطوره شناختی دقیق همراه با شناخت کامل از ظرفیتهای سینما برای نمایش افسانه ها و اسطوره ها  گامی جدید بود که بالاخره در سینمای ما برداشته شد. نقش و جایگاه دایره در اساطیر ایرانی،و تاثیر و حضور همزمان اسطوره در متن (با رئالیسم جادویی اشتباه نشود) خلاقیتی است که استاد اعظم بهرام بیضایی پیش از اینها در آثار نوشتاریشان از آن بهره گرفته اند.

نمی دانم چرا دوست دارم در انتهای این پست بنویسم :

جمال شورجه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:26  توسط عطی رضا  | 

چند جواب قاطع در برابر یک پرسش

آیا شما هنوز به آرمان هاتان وفادارید؟

۱) از کدام آرمانها سخن می گویید؟ آرمان های ۱۷ سالگی، آرمانهای ۱۸ سالگی یا آرمان های ۱۹ سالگی کدامیک؟ آدمی که صبح ها یک ایده دارد و شب با یک اندیشه دیگر به خواب می رود ،مگر دیگر آرمانی هم برایش می ماند.

من فقط به آرمانهای همین لحظه وفادارم . راستی کدام لحظه؟ اکنون یا چند ثانیه پبش؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:53  توسط عطی رضا  | 

بورقانی زنده است

خبر مانند پتک فرومی آید نه بر سرم که دگر در این سامان سری نمانده است، بر گرده هایم .این دروغ را با  sms دریافت می کنم. در انتها نوشته شده یادش گرامی.

تاب تحمل ندارم بر می خیزم در جواب می نویسم : vay vay bavar nemkonam vay vay

عصبی می شوم از این دروغ.

می خواهم به سهام بگویم این دروغ را باور مکن، که اشک غماز می شود

باید  تیترخبر را تصحیح کنیم بورقانی زنده است.

نمی توانی انکار کنی .

وقتی یاد ششم این مجلس می کنی مگر می توانی عینک ضخیم و دور کمر بیش از یک مترش را فراموش کنی. بورقانی نماد تمام کسانی است که اگرچه چاق بود اما چاق زندگی نکرد

زمستان هشتاد و اندی است دیگر ،شوخی های نابجا می کند،پدر سوخته!

حالا متن خبر راهم تصحیح می کنم : احمد بورقانی برای همیشه زنده ماند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:38  توسط عطی رضا  | 

هی! زنده ای مارتین؟

 باراک حسین اوباما

خیلی واضح است که در انتخابات Super Tuesday  ازاین آقای محترم حمایت می کنم .دستم به جایی نمی رسد وگرنه ایشان یک رای مهمان بنده بود

حالا چرا از این آقا حمایت می کنم ؟

خوب دلایلش طولانیه .وبلاگ که جای تحلیل سیاسی نیست. هرکی مایل بود دلایل من را بشنود تماس بگیرد در خدمتشان حاضریم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:56  توسط عطی رضا  | 

رازهایی که در سبزی فروشی محل فاش می شود

تره جعفری شاید هم شنبلیله چه فرقی می کنند با علف وقتی اصغر آقا سبزی فروش محله زنش مرده است .سبزی را داخل روزنامه می پیچد .خدایا! سابق بر این روزنامه های سبزی فروشی ها حداقل مربوط به دو سال قبل بودند و امروز روزنامه های روز را از سبزی فروش می گیریم

 

-اصغر آقا شلغم دارین؟ برای سینه درد می خوام

-شما دیگه چرا؟شلغم واسه سینه درد ؟ باید expectorant  بخوری

 

زن حبیب آقا که تا آرنجش پر از النگو شده است می گوید : اصغر آقا زنش مرده چشاش هیز شده خدا به داد برسه

 

روشنک دانشجوی گرافیک  در این باره معتقد است : اصولا ارتباطی میان روابط جنسی با هیز چشمی آقایان وجود ندارد او در حالیکه از مزاحمتهای خیابانی شکایت دارد به شدت از گزارشهای عادل فردوسی پور حمایت می کند و در ضمن سبزی فروشی محل را مکانی برای رشد و ارتقای روابط اجتماعی و محلی برای تضارب آرا می داند وی در پاسخ به این پرسش که الگوی شما در گرافیک کیست می گوید: مادر واسیلی کاندینسکی و سیمون وی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 10:58  توسط عطی رضا  |