گفته بودم منظم خواهم نوشت و با دقت . حرف اضافه نخواهم زد و عالم مجازی را محل اطناب ممل نخواهم کرد . چه ادعای بزرگی مگر می توانی سکوت را محملی فلسفی ببافی . باید باور کنم . سراغ چشمهای جادو و عبور گیج رهگذری با روزنامه ای پر از خبرهای خوش آن سالها نخواهم رفت. گفتم خبر خوش ؟
راستی تازگیها خبر خوش شنیده اید ؟ از آخرین خبر خوش چند روز یا حتی سال گذشته است ؟ دلم نمی خواهد
دروغ بگویم . می دانم نباید راست گفت و صداقت صفتی کثیف و ابلهانه است و دروغ آیین من شده است اما گاهی آدمی به اشتباه حرف راست هم می زند و گناه بزرگتر آن بود که مرحوم صابری می کرد بله حرف حساب. راستی که حرف حساب زدن این روزها چه آسان است اما از بعد از آن کاملا بی خبریم. حالا این ها را گفتم که فقط بگویم آیا در بلاگ نمی توان کمی هم صادق بود ؟ البته که صداقت ار صفات رذیله است و هیچ انسان عاقلی این کار را نمی کند اما خوب چه می شود کرد گاهی گناه هم لازم است.
راستی نسبیت در اخلاق مگر محصول دوستان مدرن اندیشم نیست ؟ اصلا این خزعبلات چیست که می گویم ؟چرا یکراست نمی روم سر اصل مطلب؟ واضح است چون می ترسم به چند دلیل
1) ممکن است اشتباه کنم و هر قضاوت غلط باری بر دو شم اضافه کند
2) اصولا اهل خطر کردن نیستم و محافظه کار تربیت شده ام راستش را بخواهید فرزند طبقه متوسطم
3) از کجا که روزی از نوشتن پشیمان نشوم ؟ و جبران مافات آنقدر سنگین باشد که از عهده من خارج باشد.
4) و ...
اما یک موضوع مشخص است ما در بی اخلاقی مطلق زندگی می کنیم یعنی به مفهوم فلسفی اخلاق ما فقط ادعای اخلاق گرایی داریم و این همان ریایی است که پیش از این گفته بودم. روزگاری یکی از اصلاح طلبان که نامش خاطرم نیست (کمی عجیب است که نامش خاطرم نیست نه ؟ ) به خاتمی پیشنهاد کرده بود در کنار جنبش اصلاحی جنبش نفی خشونت را هم فعال کند . ومن هم معتقدم هیچ جنبش مترقی مبتنی بر دینداری موفق نمی شود مگر در کنار آن ریا و دورویی نفی شود و این هم ممکن است و هم مطلوب. روشنفکران دینی این وظیفه را هم بر عهده دارند . البته بهتر است آن را به بدنه اجتماعی خود محول کنند و خود در قامت تبیین کننده مرزهای اخلاق و ریا مطرح سازند.
شاید این روزها رسیدن به جمعه اخلاقی غیرممکن بنماید اما علائم و نشانه هایی از احتمال این مطلوب به چشم می خورد.