بی مبالاتی ها

وقتی یک فیلم هندی سطحی که فقط بلده ساده ترین و سطحی ترین احساسات مخاطب را به بازی بگیرد و اسمش هم میم مثل مادر است را به جشنواره اسکار می فرستیم نتیجه اش می شود همین

آدمیزاده اگر اندکی شعور می داشت که می دانم این روزها شعور کیمیایی است(البته خود کیمیایی هم چندان شعوری ندارد) این بالیوودی پست را به این جشنواره نمی فرستاد. جشنواره ای که تازه خودش نماد سطحی نگری و عوام زدگی در عرصه سینماست

پ.ن : نمی دانم چرا تازگی احساس می کنم همه عوام زده اند؟

من از یادت نمی کاهم...

بیست و دو فروردین ۸۵ در همین کنج نوشتم می ترسم از روزی که جعفر شهیدی برود. امروز همان روز است. مترجم نهج البلاغه اگر یادی از او برود همان به که از کلام علی برایش وام گیرم...

 آیا آزاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام -دنیا- را بیفکند و برای آنان که درخورش هستند نهد؟ جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان. پس نفروشیدش.

یک تجربه ی ساده که می تواند شاعرانه،فلسفی ویا گاهی احمقانه به نظر برسد

برف خر است

توافقنامه

بوسه های حیرانی من بر کنوانسیون ابروانت

یعنی ما با پروتکل مشکلی نداریم

اما

اما

ام

ا

فشارهای داخلی اجازه نمی دهد

هنوز می روید از این خاک غریب،حضرت ابلوموف!

هرگز چنین مباد خستگی و بی رمقی کس را، اینگونه که منم. نمی دانم از کجا شروع شد؟ اصلن چه فرقی می کند؟ مگر فرق هم می کند؟ اصولن مگر فرقی هم میان پدیده های خلقت هست؟ آیا خلقتی وجود دارد؟

 

 اینها همه زاییده خیال ماست. محصول خواب توست، زن!

 

                                 اولگای پیرهن چرکین!

باز خواب تو

رویاهای تو رهایم نمی کنند. من در خواب تو زنده ام ... آری در خواب بعد از همآغوشی تو، اولگا!  

بیدار نمی شوی ؟

بگذار تا من همان شعر همیشه را بخوانم . برخواهی خاست... می دانم 

این زن   این زن

آنقدر زیباست که از فراز هزار مسجد باز ابروانش پیداست

باور نمی کنی ؟ این زن آنقدر زیباست  که بر انحنای زمان بی نسبت مرگ، عین زندگیست

حالا خواب از سرت پرید؟

نه ؟

خوب ادامه می دهم آنقدر که یا شعر بپوسد در این زوال فصل یا تو بیدار شوی از هزار خواب نو عروس در حسرت

این زن آنقدر زیباست که می داند شب در بازی کودکانه ی ستارگان و آوای نی در سکون پی در پی بازوانش گرد اندام زمین  دروغ ... دروغ ... دروغ  می آغازد

نه ! باور نمی کنم از خواب بر نخواسته باشی نه...

این زن آنقدر زیباست که پوست سر انگشتانش هزار قناری مانده در سینه ها را آزاد می...

تو آنقدر زیبایی که از خواب بیدار نمی شوی ؟

کلام آخر: اگر بیدار شوی من ...

برف بیاید یا برق خانه قطع شود و سشوار تو از کار بیفتد و تو با موهای خیس عزم خیابان کنی

باز هنوز من در حسرت بیداری تو شاعر نمی شوم

از این بالا کنار مزار دغدغه های همان سالها

من باز هم به شعر تن نخواهم دادن

اولگا اولگا

حالا بگذار مصراع آخر برایت ساز کنم شاید خواب تو مشوش شد چون آینه ای که می هراسد هویدا کند تاب اندامت را

این زن آنقدر زیباست که کنار همین لبها ارس را به یادگار تحقیر می کند

 

بی نظیر ترین

بعد از تو 

         خاک بر سر آینه

بعد از تو

               لعنت بر زمین

بعد از تو

           مرگ بر آستان اسلام آباد مشرف باد

 بعد ازتو

...

بعد از تو

...

تمام فحشها نثار اسلحه

رکیک ترین کلمه لایق بمب

بی تو

این آسمان نظیر ندارد

.

.

.

 

تزلزل در پایه های امپراتوری یا باز تولید شکل تازه ای از حکمرانی

پرسپولیس اولین شکست فصل را تجربه کرد. با سه گل خورده و چهار اخراجی (احتمالن بعد از اخراج چهارم بازی می توانست متوقف شود) این موضوع می تواند به نفع قطبی و شاخه مدرن پرسپولیس تمام شود.

 

۱)اختلاف زیر خاکستر قطی با استیلی عیان شود و با توجه به صدر نشینی و قهرمانی نیم فصل به نفع قطبی به پایان برسد

2)ترس بازیکنان تیم از شکست از بین رفته است. آنها دیگر زیر فشار بدون باخت بودن بازی نمی کنند. این موضوع می تواند به جذاب شدن بازیهای پرسپولیس همانند اوایل فصل کمک کند.

3) امروز پرسپولیس مغلوب تفکر بگویچ نشد بر اسان بررسیهای کارشناسی سه گل دریافتی بر اثر اشتباه فردی خط دفاع و دروازه بان رخ داد. قطبی نبود که مغلوب بگویچ شد. این پرسپولیس بود که به نصرتی ، نوری و واعظی باخت.

 

 

با همه این تفاصیل شاید بسیار خوشبینانه به نظر برسد که جناح سنتی و محافظه کار پرسپولیس به این راحتی از این شکست بگذرند. رفتار کاشانی ، نزدیکی به اتنخابات مجلس و... می توانند بازی را به گونه ای دیگر رقم زنند.

علی آبادی متنظر چنین فرصتی برای تحت فشار گذاشتن کاشانی می گشت حالا همه این فرصت نصیب او شده است ؟

آیا کاشانی استعفا می دهد ؟

آیا کاشانی قطبی را اخراج می کند و استیلی را به قدرت می رساند ؟ (در صورت افزایش فشارها از جانب سازمان تریبت  بدنی چنین گزینه ای چندان دور از ذهن نیست )

آیا...

در صورت ماندن قطبی و اخراج حمید استیلی فرصتی استثنایی نصیب مدرنیست های باشگاه می شود . فرصتی که اکبر غمخوار قدر آن را ندانست

 

اندر حکایت آن خر که ضرب المثل شده بود

می گوید: خدا خر را شناخت که شاخش نداد

می گویم : فرض کن خر در طی مراحل تکاملی دچار شاخ می شد. و از باربری و حمالی دست بر می داشت. خوب بسیار طبیعی بود که ایشان دچار گرسنگی و ناتوانی در برآوردن حوایج خویش می گردید (می شد )

این حیوان غمگین مجبور بود دوباره قواعد بازی سابق یا همان باربری و حمالی را بپذیرد با این تفاوت که اینبار او آن چهره غمگین سابق را نداشت و باروحیه ای بهتر و اندکی تبختر به شغل شریفش ادامه می داد.

پس اصولا شاخ داشتن خر نه تنها خطرناک نیست بلکه می تواند باعث بهبود مشکلات روانشناختی جناب خر هم باشد. حمالی مفتخرانه.

نکته آخر آنکه خر شاخدار همان گاو بدون شیر است. اما با این تفاوت که خر اگر دچار شاخ شود چند نسلی طول می کشد تا با شرایط جدید کنار آید.

 

نتیجه گیری اخلاقی : برای یک تغییر ساده در خلقت نیاز به فلسفه بافی بسیار است

نتیجه گیری اجتماعی : خر گروهی از حیوانات هستند که یک درد مشترک دارند

نتیجه گیری روانشناختی :خدا من را هم شناخت که قوت قلم به من نداد