میل مبهم هوس...

نمی دانم ترجمه درست فیلم لوییس بونوئل That Obscure Object of Desire  چه می شود اما دوست دارم آن را میل مبهم یا هوای گنگ سوژه بنامم آنچه که  این روز ها دوباره در من زنده می شود        سرک می کشد و از انحنای زمان آفتابی می شود. باورم نیست زبد عهدی ایام هنوز

بگذریم ( مثل همیشه )

برای آزمون دستیاری در کلاسهای آمادگی امتحان ثبت نام کرده ام . این روزها کلاس درس روماتولوژی بود. مهم نیست که این علم در چه حوزه ای گام برمی دارد مهم نحوه تعامل کسانی بو که در این کلاس شرکت کرده بودند. بروز این دانش بود در حضرت استاد مدعو از تهران . اصلا قصد ارزش گذاری ندارم اما آنچه مرا فریفت همین روزهای شبیه دوران دانشجویی بود همین دغدغه جزوه نوشتن (کاری که هرگز در دوران تحصیل از عهده اش برنیامدم ). دلم می خواهد برای این گروه و این کلاس یک وبلاگ درست کنم و همه در آن بنویسند . احساس می کنم ادبیات پزشکان از افراد دیگر جامعه دور شده است . حصار ها بند هایی بر گرده آنان می بینم . شاید غم نان نمی گذارد اما در میان همین جماعت از آدم ها دور ذوق ها و قریحه هایی می شناسم که اگر روزی بامدادی همچو یادی دور و لغزان می گذشتند از این خاک پر آشوب بلاگ ...

باز هم بگذریم ( شاید راضیشان کردم آنها هم بنویسند باورکنید درمیانشان هستند کسانی که گر نبود این بند غم نان همچو یادی دور و لغزان ...)

نمی دانم چه کار کنم از همه معشوقهایم دور افتاده ام و فقط کسالت طبابت است و درد جانکه درمان غیر درمان دیگری

کسی هم کاش پیدا می شد برای درمان این ...

میان دگر افتاده هرز این تاک

کو مشت و اره ای تا ساده کند زایمان کشمش حرام در جستجوی گرما را

باور تنهای کنار جاده...