یکی از آثار قابل اعتنا در سال ۸۴ فیلم خیلی دور خیلی نزدیک بود .اتفاقا شبکه دو هم آن را در ایام نوروز نمایش داد بد ندیدم مصاحبه ای را که با رضا میرکریمی در باب همین فیلم انجام داده بودم برایتان بازگو کنم.
فرصتی بود وگپ و گفتی با مردی که بیش از همه چیز شبیه فیلمهایش بود.
(( سيد رضا ميركريمي متولد 1345 .......فكر مي كنم بقيه اش را خودتان بهتر بتوانيد تكميل كنيد.
(من متولد 1345 درتهران هستم كه در زنجان بزرگ شدم و بيشتر عمرم را درآنجا گذراندم و به همين علت خودم را زنجاني و ترك ميدانم. فارغ التحصيل رشته گرافيك و هنرهاي زيبا از دانشگاه تهران هستم، سينما را از همان اواسط دانشجويي با فيلم كوتاه " براي او " كه در جشنواره فجرجايزه گرفت شروع كردم. دو سه فيلم كوتاه ديگر براي كودكان و نوجوانان ساختم، چند مجموعه درتلوزيون كار كردم، مجموعه آفتاب و عزيز خانم و بچههاي مدرسه همت. يكي دوتا كار ورزشي انجام دادم، سريالهاي ورزشي" ازفوتبال تا فوتبال" و" قهرمانان كشتي" ونهايتاً "كودك و سرباز" اولين فيلم بلند سينماييام بود. بعد "زير نور ماه"، "اينجا چراغي روشن است" و حالا هم "خيلي دور، خيلي نزديك".
(( اگر مايل باشيد ميتوانيم گفتگو را از جايگاه تداعي در آثارتان آغاز كنيم. درروانشناسي و فلسفه تداعي را سه نوع ميدانند: تداعي مشابهتي، مجاورتي ومعنايي. اين انواع در آثار شما چه جايگاهي دارند و باعث چه نوع ارتباطي با مخاطب ميشوند؟
( براي ورود به مفاهيمي كه در واقع ابعاد بسيطي دارند و مفاهيمي كه تجربه مادي و دنيايي آنها براي ما قابل حصول نيست وتنها ميتوانيم در تخيل خودمان به آن فكر كنيم، مثل مفهوم بينهايت يا خدا، به نظر ميرسد قالبهاي روايي خاصي ميتوانند مورد استفاده قرار گيرند. با اين اشكال خاص روايتي ميتوان مفاهيم فوقالذكر را درموقعيتهايي برا ي مخاطب ايجاد كرد تا او بتواند اين تجربه معنوي را احساس كند.
نكته قابل تامل براي من اين است كه تمام اتفاقاتي كه در زندگي ما رخ ميدهند، سير واقعي و و منطقي دارند. ولي اين مساله صورت ماجراي ماست. در عين حال، شكل قرارگيري اين صحنهها دركنار هم و نوع تاكيدي كه رويشان انجام ميشود، معنايي را در پس صورت ظاهري اين قصه براي مخاطب تداعي ميكند و احساس اشتراك و نزديكي را در مخاطب برميانگيزد. البته بنا كردن چنين ساختمان و نظام روايتي كه شما يك پلات قصه داشته باشي كه به سادگي، يك قصه كاملاً منطقي را بيان و درپشت آن معنايي هم برانگيزد بسيار مشكل است و ممكن است اصلاً منجر به ايجاد هيچ تداعي نشود وحتي بيشتر به ابهام منجر شود تا ايهام يا يك حس معنوي .
(( هدف همين پيافكندن ابهامها و ايهامها نيست؟
( نه اين يك بحث ديگر است. اين داخل خود موضوع است. يعني دربافت معنايي داستان نه روايت. ما در لحنمان بايد بدانيم كه چه ميخواهيم وچه ميخواهيم و چه كارميكنيم.
(( اگر يك موضوع خودش لكنت داشت، در لحن روايت هم ميتوان اين لكنت را ايجادكرد؟
( بله منطقي است. درهر صورت نوع ارتباط درستي كه بين اين دوخط « روايت و مفهوم» وجود دارد و معنايي كه درپشت خط داستان وجود دارد، بايد طوري باشد كه ما از طريق لحن گفتاري خودفيلم ، از طريق دكوپاژ و از طريق لوكيشن و ميزانسن به آن پي ببريم. يعني وقتي به آسمان نگاه ميكنيم، جنس تاكيد چه در ديالوگ، چه درفضاي فيلم، وچه در قالبي كه انتخاب ميكنيم به ما بگويد: درست است كه اين همان آسمان هر روز است و تو بارها آن راديدهاي اما به اين فكر كن كه تصوير آسمان ميتواند ترجمه يك مفهوم مثل مفهوم بينهايت باشد و اين كشف و نوع نگاه، يك انبساط روحي را در مخاطب ايجاد ميكند.
(( هانسن و گرتل وقتي در جنگل حركت ميكردند اشياء را پشت سر خود ميانداختند مثل تكههاي نان، گل و... بعضيوقتها كارگردان اين كار را ميكند يك صحنه يا نماهايي را در داستان ميگذارد تا مخاطب با پيگيري آن به مقصد برسد و اگر راه را گم كرد، بتواند مسير را مجدداً طي نمايد. من احساس ميكنم در آثا رشما اين اتفاق خيلي خوب ميافتد. مثلاً در فيلم خيلي دور خيل نزديك فردي كه پايش روي زمين است يك نگاهش رو به آسمان است. اين نشان ميدهد كه او يك رستگاري يا فلاح را طي خواهد كرد و به كشفي خواهد رسيد .
( دقيقاً همين طور است. اين چيدمان اصولاً مبناي اصلي قصههايي است كه ميخواهند به يك قدرت برتركه خداوند است و تقدير دست اوست اشاره كنند. درچيدماني كه من در داستانهايم به آن ميپردازم، ممكن است تصادفها درحالت اوليه خيلي منطقي به نظر برسند ولي وقتي كنار هم قرار ميگيرند و شما به عنوان يك مخاطب اجازه پيدا ميكنيدكه گاهي اوقات از فضاي فيلم دور شويد و لوكيشنها را با هم ببينيد، مرور كنيد و قصه را دوباره ادامه دهيد، در اين هنگام متوجه يك ساختار ميشويد، احساس ميكنيد كه انگار كسي اينها را براي ما چيده و اين خودش حس خالق رويدادها و موقعيتها را در شما زنده نگه ميدارد . اين نوع ديگري از روايت است. بعضيها از كاشت و برداشت در فيلمنامه خوششان نميآيد يا فكر ميكنند كه اين كار كهنه شده است ولي با يك نگاه پست مدرن ميتوانيم دوباره آن را احياءكنيم. مثل نگاه پست مدرني كه برادران كوئن در فيلمهايشان دارند . آن نگاه پست مدرن يك ميل باطني دارد كه به ما بگويد اي كاش اينطوري چيده شده بود و اي كاش اين نگاه تقديري وجود داشت.
(( دريك مصاحبه خواندم كه قرار بود اين فيلم را بعد از كودك وسرباز بسازيد.
( ايده اين فيلم همان زمان در ذهنم بود ولي فكر ميكردم بضاعت سينماييام به اين خوبي نرسيده كه بتوانم در گير اين قصه شوم چون اين قصه به شدت به اجراي حرفهاي و قوي نياز داشت.
(( اين نياز به حرفهاي بودن و قوي بودن را براي زير نورماه نميديديد؟
( به نظرم ميآمد كه قصه سه خطي زير نور ماه آنقدر جذاب بود كه همه را درگير ميكرد و نصف راه را رفته بود.
(( حال اگر منتقدي بگويد كه آن فيلم خيلي حرفهاي تر و دقيقتر بود ناراحت نميشويد؟
( نه، تا حالا كه كسي نگفته.
(( من احساس ميكنم درهمين دو اثري كه از شما ديدم و شناختي كه پيدا كردم، شما نسبت به يك شخص روحاني علاقه خاصي داريد. يك جور رابطه مريد ومرادي، اينطور نيست؟
( يك چنين رابطهاي بوده ولي الان ندارم.
(( چه كسي بود؟
( نميتوانم بگويم.
(( وقتي آثار شما را نگاه ميكنم با آثار بعضي نويسندگاني كه ميشناسم وروحاني هستند نزديكيهايي پيدا ميكنم به خصوص نگاه شما به مسئله روحانيت.
( مثلاً چه كسي ؟
(( خوب براي من هم سخت است. ولي مثلاً آقاي صفايي .
( من شاگرد ايشان بودم جالب است بدانيد سرفيلمبرداري كودك و سرباز قرار بود ايشان در مسيري كه از مشهد به قم ميرفتند به سر صحنه فيلم بيايند ولي متاسفانه در 70 كيلومتري لوكيشن ما تصادف كردند وفوت كردند.
(( در آن لحظه چه احساسي داشتيد.
( خيلي خيلي سخت بود.
(( اين حادثه روي فيلم كودك وسرباز تاثير گذاشت؟
( حتماً گذاشته.
(( روي فيلمهاي بعدي هم تاثير داشت؟
(بله خصوصاً زير نور ماه .
(( كتاب خاصي از ايشان مدنظرتان بود؟
( نه وجود خودشان خيلي موثر بود من خيلي توفيق شاگردي ايشان را نداشتم. البته بعضي انسانها آن قدر عمق دارند كه نياز به جغرافياي زمان و مكان ندارند و شما در يك نگاه، كاملاً تحت تاثير ايشان قرار ميگيريد.
(( رفتن شما به سمت سينماي معنا گرا تحت تاثير ايشان نبود؟
( نميتوانم اين را بگويم چون از قبل هم اين دل مشغولي را داشتم و اين مسئاله ريشه در مسائل خانوادگي و كودكي من داشت.
(( در فيلم از لوكيشن كوير زياد استفاده كرده بوديد چرا؟
( ببينيد همانطوركه قبلاً اشاره كردم تجربه معنوي، يك اتفاق حسي ـ منطقي توامان است كه هر كس براي خودش در جايگاهي كه قرار دارد، متفاوت با اشخاص ديگر، با آن برخورد ميكند. شما وقتي زيرآسمان هستيد حسي از بينهايت به شما دست ميدهد. اصولاً چشماندازهايي كه افق ندارند يا افقش خيلي در دوردست است در واقع يك ميل به جاودانگي و ميل به بينهايت را درون انسان برميانگيزند كه من اسمش را ميگذارم حس خدايي. گويي به ياد ميآوريم كه قبلاً جاي خاصي بوديم. چشماندازهاي كوير اينگونه است. به شما القاء ميكند جزئي هستي از يك مفهوم بينهايت چرا كه انتهاي كوير مشخص نيست.
(( درباره سختيهاي كار در كوير برايمان توضيح ميدهيد؟
( چون لوكيشن توي اين فيلم بار معنايي به دوش داشت و قرار بود كه به معناي فيلم هم كمك كند و مسير اين سفر را رفته رفته شكل و معنا بدهد، ما سفر دور و درازي را شروع كرديم، براي اينكه درواقع با چشماندازهاي مختلف كويري آشنا شويم از آنها درشرايط نوري مختلف عكس بگيريم، يادداشت برداري كنيم ودر واقع اين اطلاعات را براي قسمتهاي مختلف فيلم كه ميخواهيم از آن استفاده كنيم فايل بندي كنيم. من دوست داشتم كه يك آلبوم غني كوير در مسير جادهاي كه دكتر طي ميكند وجود داشته باشد و به همين دليل بيش از km 2000 را من شخصا با ماشين طي كردم. كوير مركزي، كوير لوت و همه جا را علامت گذاري كردم و عكس گرفتم. سفر چند روزه بود اما دوباره برگشتم. اين بار با فيلمبردار و طراح صحنه مسير را رفتيم. و درطول مسير دوباره صحبتهاي مفصلي در مورد چشم اندازهاي كوير و شرايط نوري متناسب با صحنه هاي فيلم كرديم. به لحاظ توليدي، كاري كه من كردم در هيچ فيلمي انجام نشده بود. چون معمولاً كارگردانان ترجيح ميدهند كه يك نقطه از كوير را براي امكان اقامت و استقرار انتخاب كنند وهمه نماها را از اطراف بگيرند. ولي من نتوانستم از آن چشم اندازهاي زيبايي كه ديده بودم بگذرم. ما سه نقطه استقرار فقط توي كوير داشتيم كه هر كدام از همديگر حدود km 300 فاصله داشت. تازه بماند كه قسمتي از فيلم هم در تهران ميگذردكه باز خودش مسئله است و بايد شب چهارشنبه سوري و فضاي سرد تهران را در شهريور ماه بازسازي ميكرديم. درواقع اگر مجموع اينها را در نظر بگيريم با جابجايي ونقل مكان و مشكلاتي كه كلاً دركوير وجود دارد، اعم از گرماي بيش ازحد و اينكه شما بايد حتماً طلوع وغروب خورشيد آنجا باشي چون نور مايل زيادي نداري وفوري نور مستقيم ميشود و سايهها آزار دهنده ميشوند و به اين اضافه كنيدكه : بسياري از صحنههايي كه در فيلم ميبينيد چيزي به اسم جاده برايش وجود نداشت. واين جاده ها را ما ساختيم.
(( از شخصيت پردازي "خيلي دور خيلي نزديك" برايمان بگوييد.
( شخصيت اصلي داستان من اتفاقاً شخصيتي بود كه من با او كاملاً بيگانه بودم چون جايگاه اجتماعي ممتازي داشت. اين طبقه را من نميشناختم. خيليها ميگفتند كه سراغ اين شخصيت نروم چون شخصيتهايي كه قبلاً با آنها كار كرده بودم قشر پايين جامعه بوده و اكثر فيلمهايي كه به طبقات مرفه جامعه پرداختهاند تصنعي و تقلبي درآمده است.
(( چرا پزشك بود؟ چرا فرزندش بيماري داردكه مربوط به رشته اوست و او هم در درمانش ناتوان است؟
( اين همان چيدماني است كه برايتان عرض كردم به ظاهر خيلي تصادفي است اما وقتي خوب پرداخت ميشود به نظر ميرسد كه يك امتحان است. يك موقعيت كه چيده شده است براي رستگاري يك آدم. اما در مورد بقيه شخصيتهاي داستان ، نسرين شخصيت پزشكي است كه به نظر ميرسد نقطه مخالف دكتر عالم است. دكتري است فوقالعاده اميدوار خوشبين و در عين حال با ايمان.
درنگاه اول به نظر ميرسد چون آدم كم چيز و بياطلاعي است اينقدر ساده دل و خوشبين است ولي به تدريج متوجه ميشويم كه او هم نگاه عميقي دارد و خيلي از مسائل را بسيار ژرف ميبينيد به طوريكه دكتر حتي هوس ميكند ايكاش ميتوانست مثل او به دنيا نگاه كند. يك نقطه مقابل بود براي دكتر عالم كه به نظرم خانم حميدي هم از عهدهاش خوب برآمد.
(( يكي از لحظات جذاب فيلم استوديو فيلمبرداري صدا و سيماست آن لحظهاي كه آشپز دستور پخت غذايي را ميدهد كه همه ايرانيان بلدند واصلاً نيازي به گفتن چنين دستور پختي نيست. احساس كردم دارد تذكري رخ ميدهد. آشپز ميخواهد بگويد من چيز جديدي نياوردهام من تذكردهندهام اين شباهت زيادي با ساختار و محتواي آثار خودتان دارد. مطالب بسيار ساده كه به كمك سينما معاني عميقي كه پشت صفحه روايت است را بصورتي جذاب نمود مي دهد.
( اشاره خيلي خوبي است خيلي نكات ديگر هم در استوديو هست. استوديو منظره خلاصه شدهاي از جامعه ماست كه همه چيز در شتاب و گذر و عجله درحال شكلگيري است و معنويت در سطح و صورت معني پيدا ميكند. مجازات كردن مسيح كه هنوز روي صليب است، كراواتي كه بايد باز شود، به نام خدايي كه بايد گفته شود و به نظر ميرسد اصولاً مجالي براي تامل عميق معنوي وجود ندارد بايد همه چيز به شكل نمايشي اجرا شود. چون فرصتي وجود ندارد. همه در گذار و عجلهاند و اين خلاصه پنج دقيقهاي است كه بگوييم كجا هستيم و از كجا قصهمان شروع ميشود.
(( ازدشواريهاي ساختن آثار معنويتگرا بگوييد.
( به شدت سخت است. چون يكي از زيباييهاي پرداختن به اين مقوله اين است كه شما بتوانيد مرز بين كفر و ايمان را نزديك كنيد و بتوانيد به راحتي برويد در مرز انكار و برگرديد در حاليكه ما بر پايه ي عادات تاريخي كه داريم، در سطح و متعصبانه به مسايل نگاه ميكنيم واجازه ورود به اين مسايل را نداريم. اين اجازه به معني مميزي نيست، معني آن ظرفيت جامعه است. حتي اگر هدفتان متعالي باشد. حتي اگر بخواهي تصويرگر نجات ورستگاري باشي، باز برايت اشكالات زيادي رخ ميدهد. مسايل عادي و طبيعي وشعاري هرگز نميتوانند فضاي ايمان جامعه را واكسينه كنند.
جناب آقاي ميركريمي، از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد متشكرم.