راه روبرو
حضرت جواد کاشی مطلبی نگاشته اند که بی ارتباط با موضوع قبلی نیست . روشنفکری نقش اجتماعی و کارکردهای آن. نکته مهم در اینجا بحثی است که ایشان در باب موفقیت بیشتر روشنفکری دینی در این ملک گشوده اند. ایشان گفته اند :
روشنفکر همچنین وظیفه دارد، در شرایط خاص اجتماعی و تاریخی، امکانات تحول معقول را بیابد و نحوه وصول به آن را تبیین کند.
روشنفکران دینی، البته در این زمینه موفقترند چرا که علی الاصول بیش از همتایان غیر دینیشان، با زمینه منتشر اجتماعی و فرهنگی پیوند دارند. اما مشروط به آنکه علاوه بر حوزه سیاسی، در حوزه فهم دینی نیز از سه اصل یاد شده تبعیت کنند. برمبنای سه وظیفه یاد شده:
1. روشنفکران دینی وظیفه دارند، بر مبنای عقلانیت هر دوره چهارچوبی معقول و بالنبسه منسجم از دین و ایمان دینی عرضه کنند و سازگاری ها و ناسازگاری های اصلی در این حوزه را بنمایانند.
2. آنها وظیفه دارند، بهترین امکان آشتی میان ایمان فردی را با سنت جمعی و تاریخی دینی معرفی کنند.
3. آنها وظیفه دارند، در هر دوره بر مبنای ذخائر هر سنت دینی و سازه ها و ناسازه های اصلی، مهم ترین افق های فراروی برای تحول معقول را عرضه نمایند.
اما متاسفانه پیوند روشنفکری دینی نیز با رادیکالیسم معرفتی در جامعه امروز ما، نحوی مسیحی سازی دین به مثابه یک افق معقول تحول را مطمح نظر قرا رداده است.
نکته در همین تحول معقول است و رنه اصولا نسبتی میان رادیکالیسم موجود در حوزه روشنفکری با محافظه کاری ذاتی روشنفکران وجود ندارد . گاهی تحولات اجتماعی و سیاسی روشنفکر را به سوی رادیکالیسم سوق می دهند و البته روشنفکر احساس می کند از جامعه عقب افتاده و مجبور است برای حفظ صفت پیشرو بودن تن به رادیکالیسمی بدهد که بیشتر ممدوح هیجان و شور است تا خرد و شعور .
من احساس می کنم در چنین برهه ای از تاریخ یک صفت دیگر برای روشنفکران نجات بخش خواهد بود و آن زندیق بودن به ایمان کج عوام ( شما بخوانید رادیکالیسم ) است . البته همین مساله به پاشنه آشیل روشنفکران (بخصوص با قید دینی ) تبدیل می شود . و در واقع در چنین زمانی یک خلاف آمد رخ می دهد از یک طرف مخالفت با رادیکالیسم است و از سویی باید بتوان بخشهایی از جامعه را بسیج کرد که مثلا در یک فرایند دموکراتیک ( شما بخوانید رای دادن ) اهداف روشنفکران را بر آورده سازند .خوب طبیعی است که این خلاف آمد دشمن هدف های پیشین است پس چه باید کرد ؟
1) در چنین مواقعی سیاستمداران نزدیک به جریانات روشنفکری نقش مهمی در ترجمه زبان روشنفکران دارند .
پیشنهاد می کنم این نقش را جدی تر بگیریم متاسفانه سیاستمداران اصلاح طلب در ایران همواره بر آن کوشیده اند که صفت روشنفکری را با خود حمل کنند و این همان نقطه ای است که منجر به واگرایی عمومی نسبت به جریانات اصلاح طلب شد .اصولا مردم عادی نسبت به ادبیات نخبگان احساس تحقیر می کنند. قضیه از این قرار است که ما هنوز میان سیاستمدار و رو شنفکر وجه ممیز قائل نیستیم. این بحران هویتی و معرفتی هم نتیه چند عامل است که مهترین آنها عبارتند از
الف) بار ارزشی قایل شدن برای لفظ روشنفکر
ب) سابقه کار فکری و ذهنی در سابقه اکتیویست های سیاسی
ج) برج عاج نشینی برخی از روشنفکران منجر به خیابانی شدن برخی دیگر شده است
د) بسیاری از فعالان سیاسی در حلقه کیان وآیین شرکت داشته اند همین موضوع باعث شده بسیاری از آنها خود را روشنفکر تصور می کنند
ه ) ظاهرا مشلات هویتی در میان بخشهای میانی جامعه به ساستمداران هم نفوذ کرده است
2) بازتعریف فردیت و مشخص کردن مفهومی از آن که مخل کار و تربیت حزبی نباشد
اصولا تا مفهوم فردیت به معنی پاسخ صریح و دقیق به سایق های فردی مشخص نشود . روشنفکری و تولید اندیشه و حمل آن تا رساندن به دست مصرف کننده ( رای دهنده ) کاملا بی معنا است. مسلما ذیل این تعریف ( همراه با تحقق ) می توان به وجه تفاوت میان مرد حزبی و مرد فکری نزدیک شد.
3) دکتر کاشی به بهترین شکل هدف نهای را تبیین کرده اند : روشنفکران وظیفه دارند، در هر دوره بر مبنای ذخائر هر سنت دینی و سازه ها و ناسازه های اصلی، مهم ترین افق های فراروی برای تحول معقول را عرضه نمایند.
4) شناخت ذخائر سنت دینی و سازه ها و ناسازه های اصلی بر عهده کیست ؟
مسلما روشنفکران دینی اهمیتی استرتژیک در این روش و نیل به تحول معقول دارند
در این باب بیشتر سخن خواهم گفت
با همین توضیحات برای سلامت دکتر شهیدی دعا می کنم امن یجیب المضطر اذا دعاه ...