نفرین افلاطون

طعنه ی یونان

عاقبت فرو آمد

         بر

استبداد انگشتانم

            بر هرج و مرج گیسوانت...

 دموکراسی

خاورمیانه ی اندامت بود

که همیشه بوسه های من دمشقی نخست وزیر آنجا بود 

 شبهای زیتون و سنگ

انتفاضه

ضربان قلب تو بود بعد هر هماغوشی

قبل از جولان دست یهودا

بعد از فرار پلکها